سفرنامه مالزی (کوالالامپور و لنکاوی)

اوایل اردیبهشت ماه 96 برنامه ریزی کرده بودیم که برای ماه عسل به سفر برویم.

برای دهم خرداد ماه پروازمان را رزرو کردیم. به نظر من زمان برنامه ریزی های سفر نیز مثل خود سفر جذابیت داره. بنابراین نزدیک به 1 ماه قبل از سفر شروع به خوندن سفرنامه ها و مطالب کردم. حدود ده سفرنامه خوندم و ازشون یادداشت برداری کردم. انقدر اطلاعات بدست اورده بودم که حتی به مالایی ها هم می تونستیم اماکن مهم رو نشون بدیم !!

از همون لحظه تصمیم گرفتم که بعد از برگشت از سفرم سفرنامه بنویسم. اما وقتی به مالزی سفر کرده فهمیدم که چقدر نکته های جالبی وجود داره که تو اکثر سفرنامه ها بهشون اشاره نشده و بعضی ها فقط به جزئیات پرداختن.

مسئله اول این بود که باید مقصد سفرمان را انتخاب می کردیم. پوکت یا مالزی ؟ برای اینکار از کسایی که به هر دو مقصد سفر کرده بودن تحقیق کردم. در آخر مالزی را برای سفرمان انتخاب کردیم. از مهم ترین دلایل انتخاب مقصدمان این بود که مالزی نسبت به پوکت مدرن تر هست و دلیل دیگر هم این بود که سفر به مالزی در حقیقت سفر به 3 جا حساب میشه ! چین , هند و خود مالزی ! این موضوع رو به موجب فرهنگ 3گانه مالزی مطرح می کنم. مسئله آخرم اینه که آرامش لنکاوی خیلی بیشتره. در حقیقت ما هم به یه شهر مدرن می رفتیم هم به یه شهر آروم. واحد پول مالزی رینگت هست. در زمان سفر ما هر رینگت 884 تومن بود. سعی می کنم هزینه هارو تا جایی که میشه در سفرنامه به صورت تومان توضیح بدم.

برای انتخاب هتل هم تصمیم داشتیم تا در کوالالامپور هتل 4 ستاره و در لنکاوی هتل 5 ستاره و ساحلی رزرو کنیم. برای انتخاب هتل در کوالالامپور توجه داشته باشید که هتلتون نزدیک به برج های پتروناس باشه. همسفران ما به این موضوع توجه نداشتن و توی رفت و آمدشون خیلی به مشکل می خوردند. فاصله هتل ایمپیانا تا برجهای پتروناس ده دقیقه پیاده روی بود و از بهترین هتل های 4 ستاره نیز محسوب میشد. در لنکاوی هم هتل آندامان رو انتخاب کردیم که در حقیقت از معدود هتلهای لاکچری لنکاوی بود. برای انتخاب هتل با منظره ساحلی هزینه خیلی بیشتری رو باید پرداخت می کردیم به همین خاطر اتاقهای غیرساحلی رو انتخاب کردیم.

برای تهیه تور مالزی به آژانس پلیکان پرواز آسیا مراجعه کردیم. پروازمان air asia بود. تور را برای 7 شب و 8 روز رزرو کردیم.

مدت زمان پروازمان حدود 8 ساعت بود. فرودگاه کوالالامپور فوق العاده سرزنده و شلوغ بود. تو فرودگاه سعی کنید خرید نکنید به خاطر اینکه همون جنسارو توی شهر با قیمت های خیلی کمتری می تونید بخرید. البته ما از یکی از فروشگاه هاش که تخفیف خیلی خوبی خورده بود یه کتونی puma با قیمت حدود 150 هزار تومان خریدیم. متاسفانه فرصت نشد که به فروشگاه میتسویی اوت لت که یه ربع با فرودگاه فاصله داشت بریم. بهمون گفته بودن که اونجا با قیمت های خیلی ارزون و مناسب می تونیم اجناس تک سایز بخریم. ساعت دوازده ظهر بود که به فرودگاه رسیدیم و بارندگی شروع شده بود. به این نکته توجه داشته باشید که اگر می خواین از بارندگی های مالزی خسته نشین بین خرداد تا مرداد ماه سفر کنید. از لحاظ دما تفاوت آنچنانی نداره. دمای مالزی در روز حدودا 32 درجه و در شب 28 درجه می باشد.

لیدرمان برای ترانسفر به دنبالمان آمده و توی ون مشخص شد که تنها زوجی نیستیم که برای ماه عسل سفر کردیم. لیدرمان درباره مالزی توضیحاتی داد و برنامه های گردشی را بهمون معرفی کرد. قیمتاش فوق العاده بالا بود.

هتلمان در کوالالامپور با اینکه 4 ستاره بود اما در حد 5 ستاره بود. با توجه به قیمت مناسبش هتل فوق العاده عالی بود. بهتون پیشنهاد میکنم.

اولین مسئله ای که توجهم رو جلب کرد بوی خاص گیاهان بود. خیابان های مالزی به طرز باورنکردنی سبز و تمیز بودند. حتی توی لابی یا شامپوهای هتل هم می تونستین این بوی خاص رو استشمام کنین که تا آخر سفر برای ما جالب بود.

تنها کاری که در روز اول سفرمان به مالزی می تونستیم انجام بدیم خیابان گردی بود. به طرف خیابان بوکیت بینتانگ که در واقع مرکز شهر هم هست رفتیم. براساس google map بیست دقیقه راه داشتیم و می تونستیم نهار دیر موقعمون هم بخوریم. پیش از سفر قرارمون این بود که فست فود نریم و غذاهای خاص همون کشور رو امتحان کنیم. به همین خاطر به یک رستوران چینی رفتیم. تو مالزی همه می تونن انگلیسی صحبت کنن و این موضوع خیلی خوب بود. 2 مدل غذا سفارش دادیم. غذا توی مالزی خیلی از ایران ارزونتره. تو یه رستوران خیلی شیک می تونید نفری چهل یا پنجاه هزار تومان هزینه کنید.غذای ما در این رستوران چینی که همراه با پیش غذا و یه قوری چای بود شد نفری شصت هزار تومان. اگه از این هم کمتر خواستید هزینه کنید غذاهای خیلی متنوعی تو منو هستند. اولین تجربه ما در رستورانی چینی در مالزی خیلی خوب و عالی بود. به همین خاطر تصمیم گرفتیم که تا آخر سفرمان غذاهای چینی و ژاپنی زیادی رو تست کنیم.

در روز اولمان قصد داشتیم که به پاساژ تایمز اسکوور برویم. اگه قصد داشتید که اجناس ارزون بخرید حتما به این پاساژ سر بزنید. برای خرید سوغاتی هم خیلی مناسب بود. با سی یا چهل هزار تومان می تونید پیراهن های زنانه و مردانه خیلی خوبی رو بخرید.حتی ممکنه از قیمتای پایین این مرکز خرید تعجب کنید. تو مالزی هم فروشگاه های خیلی زیادی وجود داره که به صورت یکی بخر و دو تا ببره !

میخوام درباره مردمان مالزی یه سری توضیح بدم. بیشتر مالایی ها مسلمان اند. مابقی هم هندی و چینی هستند. در حقیقت جمعی از دین های متفاوتی به خوبی در کنار همدیگه زندگی میکنن. خانم های مسلمان مالزی حجاب کامل دارند البته بعضیاشونم با موتورسیکلت تو سطح شهر رفت و آمد می کنند. سایر ادیان هم پوشش های عادی دارند. رفتار مردمان مالزی فوق العاده خوب بود. گردشگران زیادی از چین , هند , ژاپن و استرالیا که فاصله کمی با مالزی دارند به این کشور سفر می کنند.مردمان مالزی به محض اینکه بفهمند توریست هستید به گرمی ازتون استقبال میکنند. مثلا تو تاکسی ها هم خیلی برخورد خوبی دارند. مردمان مالزی شدیدا به قوانین احترام می ذارن. فقط از خط های عابر عبور میکنند. رانندگان با احتیاط زیادی رانندگی می کنند.

روز دوم در مالزی :

در روز دوم سفرمان به مالزی تصمیم داشتیم از اتوبوس های هاپ آن هاپ آف استفاده کنیم. یه سری اتوبوس 2 طبقه هستند که سقف نداشته و مخصوص توریست ها می باشند. بیست و سه تا ایستگاه داشته که هر کدام از ایستگاه ها یک منطقه گردشگری رو پوشش میده. اگر عبارت hop on hop off و کلمه kuala lumpur رو تو گوگل سرچ کنید می تونید اطلاعات لازم رو بدست بیارید. ایستگاه چهار به ما نزدیک بود. البته برج های پتروناس نیز ایستگاه دارند. هزینه بلیط این اتوبوس ها چهل و پنج رینگت برای هر نفر بود که یک روز کامل فرصت استفاده از اون رو دارید. تو هر ایستگاهی هم که تمایل داشته باشین می تونین پیاده شین و بگردین. زمان کار این اتوبوس ها نه صبح تا هشت عصر بود که می تونستیم نزدیک به هشت ایستگاه رو بگردیم. البته اگر مثل ما در ماه رمضان سفر کنید سرویس های آنها تا ساعت پنج می باشد.

ایستگاه هایی که ما از آنها استفاده کردیم به این ترتیب بود :

ایستگاه هشت : چاینا تاون یا محله چینیها

ایستگاه ده : شهر هندیها

ایستگاه یازده : KL Sentral

ایستگاه چهارده : Lake Garden که باغ ارکیده و باغ پروانه ها اونجاست.

ایستگاه بیست و سه : برج های پتروناس

در محله چینی ها بوی واقعی غذاهای چینی رو استشمام خواهید کرد. برای ما سبک سنتی چینی این محله و خیابان های آن بسیار جالب بود. اگه زیاد به یکی از اجناسشون خیره شین فروشنده سعی می کنه تا اون رو به شما بفروشه ! ممکنه در نگاه اول فکر کنید که جنسهاشون بی کیفیت اند. اما اگه یه کم بگردید اجناس خیلی خوبی رو پیدا میکنید. به راحتی هم می تونید ازشون تخفیف بگیرین. مثلا خیلی راحت یه جنس سی و پنج رینگتی رو می تونید با قیمت پانزده رینگت بخرید!

در قسمت ورودی محله هندی ها یه میدون با تعدادی مجسمه فیل واقع شده و صدای موسیقی هندی توی خیابونا به گوشتون می خوره. بیشتر البسه مغازه ها سنتی هندی اند یا زیورآلات متنوع و یا ادویه های هندی.

متاسفانه تو زمان نامناسبی به lake garden رفتیم. گرمای ظهر خیلی شدید بود و بدتر از اون وجود رطوبت بالا بدلیل فراوانی گیاهان بود. هیچ سایه ای هم وجود نداشت. شرشر عرق می ریختیم و سعی کردیم خیلی زود به ایستگاه برگردیم تا به کولر اتوبوس پناه ببریم. البته همه جای مالزی به غیر از خیابون ها خیلی خنکه. همه تاکسی ها و اتوبوس ها , فروشگاه ها, پاساژها و .... فوق العاده خنک هستند. نکته جالب درباره ماشین تو مالزی این بود که برند عمده آنها پروتون میباشد. تاکسی ها هم از انواع پروتون ها بودند.

با وجود اینکه پارک پرندگان داخل lake garden واقع شده ولی بهتره با اتوبوس ایستگاه بعدی پیاده شید که ما به خاطر شدت گرما از آن دیدن نکردیم.

ایستگاه پتروناس پیاده شدیم. برای اینکه بتونید از پل بین 2 تا برج عبور کنید باید به ازای هر نفر هشتاد رینگت از روز قبل رزرو کنید که به نظرم ارزش نداشت. پایین برج ها مرکز خرید سوریا قرار گرفته که برای خریدهای گران و برند مناسبه. پاساژ فوق العاده لوکس و با کلاسیه. نکته جالب در مورد سرویس های بهداشتی مراکز خرید مالزی وجود داشت و اون این بود که اگر به آخرین دستشویی برید توالت ایرانی دارند !!

سپس سوار اتوبوس شدیم که به ایستگاه اولیه برگردیم که یک لحظه دیدیم ساعت پنجه !! یعنی زمان اتمام کارشون رسیده بود و راننده هم ما رو ایستگاه دو پیاده کرد. ایستگاه دو خیلی به هتل دور بود و همان ایستگاه برج مخابراتی بود که شبیه به برج میلاد است.

برای سرو شام نیز به یک رستوران چینی در سوریا رفتیم. از ظاهر غذاها یک مدل انتخاب کردیم که قیمتش خیلی مناسب بود. اما واقعا بدبو بود ! از اون به بعد هر زمان که از مقابل رستوران چینی رد می شدیم این بو آزارمان میداد. بعدا فهمیدیم که چرا مسافران ایرانی فست فود را انتخاب می کنند. البته فست فودهاشون هم کیفیت دیگر کشورهارو نداره و بازم کمی بو میدن! این رو با خوردن پیتزا هات معروف فهمیدیم. این نکته هم یادآوری کنم که روزانه نوشیدنی صد پلاس رو بخرید چون خیلی خوش مزه و برای روزهای گرم مالزی مناسب است.

در آخر هزینه روز دوم سفرمان به مالزی صد و شصت هزار تومان شد ( به جز خرید لباس از پاساژ ).

اگر در ماهی به جز ماه رمضان از اتوبوسهای هاپ آن هاپ آف استفاده کردید از تعداد بیشتری از ایستگاه ها می تونید استفاده کنید. نکته بعدی اینه که جوری برنامه بریزید که بازدید از لیک گاردن و باغ پرندگان به ظهر نیفته.

تعدادی از ایستگاه های مفید رو براتون میگم

ایستگاه چهار آکواریوم

ایستگاه شش خیابان بوکیت بینتانگ

ایستگاه نه : سنترال مارکت ( پاساژی با قیمت های بسیار مناسب )

ایستگاه دوازده : موزه ملی

ایستگاه شانزده مسجد ملی مالزی

ایستگاه بیست و یک قصر فرهنگ

روز سوم در مالزی :

برای سومین روز سفرمان به مالزی برنامه batu cave را داشتیم که در اصل معبد اصلی هندوهای مالزی میباشد. خیلی سعی کردیم که برنامه بازدید از دهکده فرانسوی ها و ژاپنی ها یا توی روز batu cave باشه یا توی روز گنتینگ اما اینجوری باید خیلی با عجله همه جارو میدیدیم. به همین خاطر برنامه بازدید از دهکده ها رو حذف کردیم. برای رفتن به باتو کیو از راه بسیار ساده ای باید بروید. با استفاده از گرب تا ایستگاه کی ال سنترال رفتیم که حدود هشت هزار تومان شد. از اونجا باید بلیت مترو batu cave رو تهیه کنین که نفری سه رینگت هست. به این موضوع دقت داشته باشین که بلیت روز بعد گنتینگ رو از ایستگاه کی ال سنترال تهیه کنین. این کارو دکه های go genting انجام میدن. دلیل زودتر خریدن بلیت هم اینه که روش رفتن به گنتینگ با استفاده از اتوبوسه و اگر دیر خریداری کنین نمیتونین تو ساعتایی که می خواین برین و برگردین و هم چنین ظرفیت اتوبوسا هم تکمیل میشه. برای خرید بلیت گنتینگ هم سعی کنید که شش ساعت بین رفت و برگشتتون فاصله باشه.

برای رفتن به batu cave وارد مترو شدیم که فوق العاده خنک بود. نکته جالب اینه که کسانی تو مترو بودند که به خاطر خنکی بیش از حد بوت و لباس گرم پوشیده بودند. واقعا صحنه عجیبی بود برام !

مترو در حقیقت مثل یه قطار رو زمین بود که از مسیرهای سرسبز عبور می کرد.

به این نکته توجه داشته باشین که خانم ها حتما برای رفتن به این منطقه حتما دامن یا شلوار بلند بپوشن. چون در غیر اینصورت باید پنج رینگت بپردازید و یه چیزی شبیه به پتو دور کمرتون ببندید که موقع پس دادن آن دو رینگت به شما برمیگردونن.

در ابتدای ورودیه مجسمه میمون-انسان رو میبینین که بعدا فهمیدم میمون برای هندوها سمبلی از خدای قدرت میباشد.

یه کم جلوتر پله هایی وجود داشت که روی آن نوشته شده بود "بدون کفش" , در قسمت بالای پله ها عبادتگاه هندی ها قرار گرفته بود.

یه کم جلوتر کبوترها در حال خوردن دانه بودند. ممکنه برای همه دین ها وجود کبوتر در اماکن مذهبیشون نشانه خوبی باشه.

مجسمه طلایی batu cave نزدیک به صد و سی سال قدمت دارد. در کل به دنبال بازدید از اماکن تاریخی و قدیمی در مالزی نباشید. مقابل مجسمه نیز صندوق صدقات بزرگی قرار گرفته. پشت مجسمه نیز دامن کرایه میدن. اگر خوردنی هاتون رو تو دستتون نگه دارین ممکنه میمون ها ازتون بدزدن! بعد از اینکه از دویست و هفتاد و دو تا پله بالا رفتین به غاری می رسین که هواش خیلی خنکه. اما معبد اصلی باز هم از دال غار نزدیک به سی پله بالاتر هست. با وجود اینکه تعداد پله ها زیاده اما چون بین راه استراحت می کنید برای همین زیاد سخت نیست. وقتی وارد معبد اصلی بشین با تعداد زیادی از میمون ها و کبوترها روبه رو میشین. همیشه فکر می کردم از میمون ها بترسم اما اصلا اینطور نبود. میمون ها به طرف کسایی میومدن که مایل به غذا دادن به اونا بودن. چون ما با خودمون غذا نبرده بودیم مجبور شدیم از کسی قرض بگیریم.

سقف غار در این بخش پوشیده شده نبود و نمای بسیار زیبایی از آسمون با حاشیه درختان را نشان می داد. در بخش میانی هم معبد اصلی هندوها قرار گرفته بود که ورود با کفش آزاد نبود. اما چون هندوها در حال عبادت بودند ترجیح دادیم وارد نشویم.

در راه بازگشت از پله ها نیز یک غار فرعی وجود داشت ک برای ورود به آن حدود سی هزار تومان باید پرداخت می کردید. این غار dark cave نام داشت که غار خفاش ها بود. اما چون در لنکاوی از چنین غاری می خواستیم دیدن کنیم بنابراین از دیدن آن منصرف شدیم. در مسیر برگشت از پله ها حتما نارگیل هایی که داخل آنها نی قرار گرفته رو امتحان کنید. قیمتش هم پنج رینگت هست.

با استفاده از مترو به ایستگاه کی ال برگشتیم و این دفعه به جای رستوران چینی , رستوران ژاپنی را انتخاب کردیم. در ایستگاه کی ال یه رستوران ژاپنی وجود داشت. باز هم اشتباه کردیم و از ظاهر غذا سفارش دادیم ! اصلا بو نمی دادند اما مزه آنها بسیار بد بود. من که گرسنگی را ترجیح دادم اما همسرم غذا خورد. توی ایستگاه برگرکینگ رو انتخاب کردم تا گشنگی ام رو برطرف کنم.

بعد از دیدن هر مکان گردشگری چند ساعته تو مالزی باید به هتل برگشته و دوش بگیرید. برای ادامه روزمان تصمیم داشتیم از امکانات هتل استفاده کنیم. مثل استخر. برای شب هم تصمیم گرفتیم که به شب گردی بریم و اینبار تو رستوران عربی غذا بخوریم. توی خیابون بوکیت بینتانگ علاوه بر مراکز خرید متعدد رستوران های عربی و ایرانی هم وجود داره. ترجیح دادیم برای اینکه یه کم تفاوت احساس کنیم به رستوران ایرانی نریم. به رستوران رفتیم و 2 مدل غذای گوشتی سفارش دادیم. نزدیک به شصت و پنج هزار تومان پول غذاهایمان شد. واقعا خیلی رستوران خوبی بود و بهمون خیلی خوش گذشت.

پس از غذا خوردن با گرب و پرداخت هفت رینگت به هتلمان برگشتیم. خرج روز سوممان به جز خرید لباس در پاساژ حدود 150 هزار تومان بود. کل هزینه batu cave که شامل رفت و آمد, نارگیل و نوشیدنی می شد کمتر از سی هزار تومان بود.

یه مسئله ای در مالزی بود اینه که برخلاف غذاهاشون که با مزاج ایرانی ها سازگار نیست اما میوه هاشون فوق العاده خوشمزه اند. توی خیابونا و محله چینی ها پر از مغازه هاییه که میوه های متنوعی رو می فروشن. ما تعدادی میوه انتخاب کردیم و از همشونم راضی بودیم.

منگوستین هم خوردیم که طعم معمولی اشت. بستنی دوریان هم خریدیم که طعم آنچنان جالبی نداشت و فقط چون به پادشاه میوه های مالزی مشهوره خواستیم امتحان کنیم. توی مارکت ها هم می تونید بسته بندی ها و شیرینی هاشو بخرید.

روز چهارم در مالزی :

روز قبل بلیت اتوبوس گنتینگ رو برای ساعت ده صبح خریداری کرده بودیم . پس از سرو صبحانه ( هر روز با غذاهای خوشمزه و متنوع سورپرایزمون میکرد) با استفاده از گرب به ایستگاه کی ال سنترال رفتیم. در اونجا با زوجی آشنا شدیم که آنها هم برای ماه عسل سفر کرده بودند و در ادامه روزهای سفرمان نیز برخی روزها را با آنها گذراندیم. آنها چون بلیت گنتینگ رو دیرتر خریداری کرده بودن به خاطر همین باید ساعت پنج رو انتخاب می کردند. البته با یه سری کلک با ما برگشتن ! اتوبوس ها از طبقه پایین ایستگاه کی ال از یه مکانی شبیه ترمینال مردم رو سوار کرده و نزدیک به پنجاه دقیقه از مسیرهای سرسبز در راه هستین. هزینه آن برای رفت و برگشت نفری نه رینگت بود. بلیت تله کابین نیز نفری شانزده رینگت بود. تله کابین از میان گیاهان استوایی و سرسبز عبور می کرد. تو یه ایستگاه توقف می کنه که بهتر اینه که پیاده نشین. بعد وارد یه فضایی زیر یک هتل میشین که کاملا لوکس و مملوء از بوتیک ها و برندهاست. از مالیات این ساختمان حدود سی درصد از درآمد مالزی تامین میشه ! اجازه ورود کوله رو بهمون ندادن. البته چینی ها خیلی راحت کیف و کوله شون رو داخل بردن و فقط مشکلشون با ما بود. لباس ها و دفترمون رو تو دستمون گرفتیم و کیف و دوربینمون رو تحویل دادیم. می تونید موبایلتون رو داخل ببرین اما اجازه عکسبرداری ندارین. حدود دو ساعت تو کافه بودیم. اکثر بازی ها به شانستون برمیگرده. با ده دقیقه نگاه کردن متوجه نحوه بازی کردن میشید.

توی بعضی از سفرنامه ها خونده بودم که برای رفتن به معبد چینی بهشت و جهنم یا همان معبد چینسویی باید از تاکسی و شاتل استفاده کنین اما روشی که در زمان سفر ما وجود داشت خیلی راحت تر بود. با تله کابین به ایستگاه میانی برگشته و بعد از پیاده شدن با حدود هفت یا هشت دقیقه پیاده روی به این معبد می رسید.

نخستین چیزی که جلب توجه کرد برج هشت طبقه چینی ها بود. ما رو این حساب که مقصد ما همین برجه نزدیک به 2 یا 3 طبقه بالا رفتیم ولی به غیر از پله های گرد هیچی ندیدیم. یه لحظه یادم افتاد که چیزی که راجع به قبرستان چینی ها خوندم در حقیقت همین برجه ! توی دیواره های این برج خاکستر مرده ها را تا مدت ها نگهداری کرده و نام هر فرد را روی همان قسمت می نویسند. به پایین برگشتیم و به دنبال بخشی بودیم که قرار بود ده مرحله از جهنم را نشان دهد. از بخشی از پله ها بالا رفتیم و مجسمه هایی را دیدیم. اما درستش اینه که اول از سمتی وارد شین که در ابتدا ده مرحله از جهنم رو ببینید و بعد بهشت رو. ولی ما از بهشت وارد شدیم و بعد مراحل جهنم رو دیدیم. مجسمه ها نشان دهنده عذاب های سخت بودند. جوری که ما فکر کردیم برای این بخش باید محدودیت سنی وجود داشته باشه.

تو معبد بودایی ها بعضی از توریست ها یه چیزی شبیه عود روشن می کنند. هزینه این تور برای 2 نفرمان پنجاه رینگت شد.

یه مسئله جالب تو مالزی این بود که ایرانی ها به طور جالبی تو این کشور قابل شناسایی اند ! یعنی وقتی یه زوج غریبه تو خیابون ببینید می تونید برید جلو و باهاشون فارسی صحبت کنید. تا قبل سفرم به مالزی تصور نمی کردم که چهره ایرانی ها تا چه اندازه می تونه از بقیه توریست ها متفاوت باشه.

زمان برگشتمان نیز زوجی که همراهمان بودند هرچه تلاش کردند نتوانستند برای ساعت چهار بلیت تهیه کنند که همراه با ما برگردند. ولی سریعا متوجه شدیم که اگر به کنار اتوبوس بیان یه صفی کنار خود اتوبوس تشکیل میشه که اگه صندلی خالی باشه این افراد می تونن سوار شن. به همین ترتیب همراهانمان هم توانستند با ما برگردند.

برای شبمان نیز برنامه ای 4 نفره ترتیب دادیم.

روز پنجم در مالزی :

روز پنجم اصولا روزی هست که برای سفرهای 2 منطقه ای پیش میاد.یه روزی که از دستش میدین چون دائم در حال ترانسفر شدن به فرودگاه و پرواز هستین. اگه برنامه 2 شهری در پیش داشتید برنامه ریزی کامل برای یکی از روزها را فراموش کنید.

در نهایت فقط عصر اون روز برای شما خواهد بود. ما 2 روز و نیم برای لنکاوی زمان داشتیم. ولی با توجه به اینکه برای پارک آبی کوالالامپور یک روز کامل نیاز است همش می گفتم که کاشکی لنکاوی یک روز کمتر و کوالا یک روز بیشتر بود. فکر می کردم که لنکاوی به اندازه کوالالامپور جذاب نباشه اما به محض ورود به آن پشیمان شدم. در واقع لنکاوی به زمان بیشتری هم حتی نیاز داشت !

مدت زمان پروازمان به لنکاوی یک ساعت بود. پروازمان نیز ایرآسیا بود. لنکاوی در جهت شمال غرب مالزی واقع شده و شامل صد و چهار جزیره می شود. به نظر من کوالالامپور شهری بسیار سرسبز بود اما دو برابر همون سرسبزی رو تو لنکاوی می تونستین ببینید. از نظر وسعت لنکاوی , چهار برابر جزیره کیش میباشد.بخش جنوب و جنوبی غربی لنکاوی تقریبا بخش شهری و شلوغ آن محسوب می شود. خیابان اصلی لنکاوی , خیابان چنانگ نام دارد. ما چون نسبت به این مسئله اطلاعات نداشتیم هتلمان را در شمال غربی ترین بخش انتخاب کرده بودیم. مسیر هتل آندامان بسیار خلوت و اختصاصی از هتل داخل درختانی بود که به غیر از درخت و بعضی وقت ها هم میمون چیز دیگه ای رو نمی دیدید. یه زمین گلف بزرگ نیز در مسیر وجود داشت. به خاطر مسیر چهل دقیقه ای از هتل تا مرکز شهر یه کم نگران بودم که چطور تو روزای آینده باید اینکارو کنیم اما بعدش متوجه شدم که اوبر و گرب در لنکاوی هم فعالیت خوبی دارند. تاکسی هتل با هزینه ای حدود صد و بیست هزار تومان و گرب با هزینه ای نزدیک به بیست هزار تومان مسافرا رو به شهر می رسوند !! بعد از اینکه وارد لابی هتل آندامان شدیم متوجه شدیم که از هتل قبلیمون خیلی بهتره. پس از استقبال و چک این در هتل به سمت اتاقمان به راه افتادیم. وارد اتاق که شدیم صحنه ای باور نکردنی رو پیش روی چشممون دیدیم. از طبقه چهارم منظره دریا و ساحل اختصاصی را داشتیم. نکته مهم در مورد هتلمون این بود که چون در بخش غیرمسکونی شهر واقع شده بود به همین خاطر سکوتی دلنشین حکم فرما بود و تنها صدای امواج دریا به گوش می خورد.

به نظر من این هتل واقعا مناسب ماه عسل بود. عصر را با قدم زدن در ساحل گذراندیم تا مقداری از هیجان اولیه مون کم شده و بتوانیم به خارج از این منطقه هم برویم.

روز ششم در مالزی :

لیدرمان مردی جوان و بسیار صادق بود. به سوالاتمان به خوبی پاسخ می داد و لیستی از تورهایش را نیز معرفی می کرد. در نهایت برنامه ای را انتخاب کردیم که نفری هفتاد و پنج دلار بود اما بعدا فهمیدیم که به خاطر دور بودن هتلمان پنجاه دلار دیگر نیز به هزینه هایمان اضافه می شود. یعنی مبلغی حدود سیصد و هشتاد هزار تومان که خیلی برایمان غیرمنطقی بود ! به همین خاطر همسرم شروع کرد به سرچ کردن در اینترنت. روش اول تور هتلمان بود که نفری دویست و شصت هزار تومان در می آمد. روش بعدی سایت محلی بود که شامل قایق سواری, غار خفاش ها, غذا دادن به ماهی ها و عقاب ها, نهار و ... می شد که برای هر نفر حدود نود رینگت بود. اما چون هتل ما دور بود این هزینه برای ما نفری صد و پنجاه رینگت درمیومد. که یعنی نزدیک به صد و سی هزار تومان. برنامه تله کابین و پل آسمان هم نیازی به تور نداشت و هزینه اش برای هر نفر پنجاه و پنج رینگت بود.

لیدر تور از میان افراد محلی و مسافران همه گردشگران کشورهای غیرایرانی بودند. لیدرمان بسیار شوخ طبع بود و اطلاعات خوبی در هر زمینه را داشت. به ما نیز قایق 2 نفره را پیشنهاد کرد. برنامه مان به این صورت بود که این قایق بیست و پنج نفره مسیرهایی طولانی را در آبها طی کرده و هر مرحله در قسمتی جالب توقف می کردیم. هوا شرجی بود و لیدرمان می گفت چون کولر نداریم سرعت قایق را باید زیاد کنیم ! جدا هم هوای خیلی خنکی به صورتمان می خورد !

جنگلهای حرا با ریشه های داخل آب را دیدیم که پر از میمونهای بی آزار بودند.

دیگر بخش این تور غار خفاش ها بود. اول بهمون گفتن که با فلش عکسبرداری نکنیم. اما بعدش دیدیم که خیلی ها حتی لیدر هم رو خفاش ها چراغ قوه میندازه. خفاش ها هم یا حرکتی نداشتن و یا در ارتفاعی نزدیک به سقف پرواز می کردن. لیدر بهمون گفته بود که با دهان باز به طرف سقف نگاه نکنیم.

سپس از پله های باریک بین جنگل عبور کردیم و به بخشی رسیدیم که لیدرمان درباره فسیل های زنده توضیحاتی داد و سپس با لیزر یک درخت را روی صخره نشانمان داد که با وجود آنکه زنده بود ولی میلیون ها سال عمر داشت. روی تابلوهای راهنما نیز اطلاعات جالبی درمورد هر بخش برای گردشگران وجود داشت.

دوباره با استفاده از قایق و طی کردن مسیری طولانی به قسمت غذا دادن به ماهی ها رسیدیم که در اصل شبیه به رستورانی روی آب بود که به ما گفته بودن اینجا غذا سفارش ندین. موجودات آبزی و ماهی های متنوعی وجود داشت که مسئول آن بخش روش غذا دادن به آنها را نشان می داد و بخش جالبش یک سفره ماهی بزرگ بود. از بیننده ها خواست تا کسی داوطلب شود اما کسی اینکار را نکرد. به خاطر همین من به زور همسرم را جلو فرستادم. باید اول خم می شد و وقتی آن مسئول به سفره ماهی غذا می داد پوستش رو لمس می کرد. بعد از همسرم دیگه کم کم توریست ها داوطلب می شدند. از جمله خودم ! پوستش یه کم عجیب بود. در کل تجربه بسیار جالبی بود.

دوباره با قایق به راه افتادیم. به طرف ساحل رفتیم تا از میمون ها دیدن کنیم. اما آنقدر نزدیک شده بودیم که میمون ها وارد بخش جلویی قایق شدند. البته از قبل بهمون گفته بودن که وسایل و غذاهاتون رو دم دست نذارید چون می دزدند.

بخش بعدی از جذاب ترین قسمت های تورمان بود. سمبل جزیره لنکاوی و معنی کلمه لنکاوی عقاب های قهوه ای است. وارد یک محیط آبی بزرگی شدیم که در نگاه اولمان نکته جالبی نداشت. اما به محض آنکه غذا در آب پرتاب شد متوجه حضور عقاب های زیادی شدیم که برای شکار طعمه در آب شیرجه زدند. منظره فوق العاده ای بود.

با استفاده از قایق به رستورانی شناور رفتیم. در اصل همه تورها برای سرو ناهار مسافران را به این رستوران می آوردند. غذای هر شخص نیز برنج, جوجه سوخاری به همراه آبمیوه و یک پیش غذا بود. فرق بین لنکاوی و کوالالامپور این بود که در لنکاوی اصلا بوی غذاهای چینی رو استشمام نمی کنید. برای همین در لنکاوی غذاهای خیلی خوشمزه تری رو می تونید پیدا کنید.

بخش آخر تورمان نیز تفریحات ساحلی در ساحل دریای آندامان بود. چون هتل ما در ساحل دریای آندامان واقع شده بود برایمان جذابیت زیادی نداشت و چون سر ظهر بود شن ها داغ کرده بودند. اما بقیه همراهانمان از این بخش استقبال کرده و وارد آب شدند.

مدت زمان این تور چهار ساعت و سفری جالب و ماجراجویانه بود. بعدا فهمیدیم که بخشی از این تور را می شد در منطقه دیگری از لنکاوی به نام Island Hoping انجام داد. با این فرق که با جای قایق باید جت اسکی 2 نفره اجاره کرده و لیدر هم همراهیتان کند. هزینه این برنامه نیز نزدیک به چهارصد هزار تومان می باشد.

در هنگام برگشتمان از راننده که مسئول رساندن ما به هتلمان بود درخواست کردیم که ما را به خیابان چنانگ ببرد تا بتوانیم منطه شهری لنکاوی را از نزدیک ببینیم. بیست رینگت بیشتر پرداخت کردیم.

ساعت سه بعد از ظهر بود و چون هوا خیلی گرم بود بهترین جا برای خنک شدن داخل فروشگاه ها و پاساژها بود. چون قصد نداشتیم به این خیابان بیاییم بنابراین پول آنچنانی همراهمان نبود. چیانگ با وجود آنکه خیابان اصلی لنکاوی می باشد اما خیابانی نه چندان عریض با مغازه هایی شبیه به مغازه های آستاراست ! انواع مایو , دمپایی , لباس های محلی, نمادهای لنکاوی , کیف و .... در این مکان به فروش می رسد. تصمیم داشتیم در مک دونالد غذا خورده و با استفاده از گرب به هتل برگردیم. مسیری نزدیک به 1 ساعت را با بیست هزار تومان طی کردیم!

از مشکلات هتل بیرون شهر اینه که باید از منوی خود هتل غذا سفارش بدین و یا از قبل غذا تهیه ببینید و به هتل ببرید. اما غذا خوردن تو تراس هتل واقعا ارزش همه چیز رو داشت.

روز هفتم در مالزی :

وقتی تو کوالالامپور اقامت داشتم فکر می کردم مفصل تر از صبحانه هتلمان هیچ جا نیست. اما در هتل آندامان از این تفکر صرف نظر کردم. فقط بیست و پنج نوع غذای گرم وجود داشت که روزانه جایگزین می شدند. غذاهای سرد هم که غیرقابل شمردن بود. صبحانه را می توانستیم در فضای باز کنار استخر سرو کنیم.

برنامه امروزمان پل آسمان و تله کابین بود. برای رفتن به تله کابین بیست و چهار رینگت پرداخت کردیم. اگر خواستین تاکسی بگیرین باید به جای تله کابین بگید Cable Car

فضای این بخش ترکیبی از تفریحات و بازی های متنوع بود. ما از سینما شش بعدی شروع کردیم. مسیر تله کابین لنکاوی خیلی زیباتر از کوالالامپور بود. سرسبزی بی نظیری رو میبینید. بهتره تو ایستگاه میان راه پیاده نشین چون فقط واسه عکس گرفتن خوبه. تو ایستگاه آخر هوا خیلی خنک میشه. برای رفت به پل آسمان باید نفری پانزده رینگت بپردازین که شما رو با یک کابین با سرعت خیلی کمی از ریل به پل انتقال می دهند. البته میشه این هزینه رو هم پرداخت نکنید و از مسیر پله ها از مسیری شیبدار برید روی پل. این پل توسط یک ستون بسیار محکم به پایین وصل شده است. باد فوق العاده خوبی می وزید. بخش هایی از پل هم صورت شیشه ای درست کردند که نوشته شده بود با کفش روی اون نریم ولی ما در ابتدا متوجه نشده بودیم اقیانوس از هر دو طرف پل قابل دیدن به طور کلی شما فقط رنگ آبی و سبز رو میبینید. تمامی منظره های لنکاوی رویایی بودند.

تورمان شامل یک گشت شهری رایگان بود که فکر نمی کردیم زمانی برای استفاده از آن را داشته باشیم. اما روز قبل از پل آسمان تصمیم گرفتیم که تا ساعت 2 و نیم ظهر به هتل برگریم و پس از استراحت, سرو ناهار و یک حمام , ساعت چهار لیدر برای گشت شهری به دنبالمان بیاید. ما را به میدان عقاب و مرکز خریدی در منطقه kuah برد که بومیان لنکاوی در این محله ساکن بودند. سپس بهش پیشنهاد کردیم که ما را به چنانگ ببرد.

میدان عقاب لنکاوی مانند میدان آزادی خودمان بود. همه گردشگران حتما با این نماد عکس یادگاری می گرفتند.

مرکز خریدی هم که رفتیم قیمتاش خیلی مناسب بودند. شبیه به هایپر استار بود. نه فقط لباس بلکه هر چیزی که می خواستید می توانستید پیدا کنید. حتی برای خرید شکلات هم به این مرکز خرید مراجعه کنید. امروز هوا خنک تر از دیروز بود. خریدهامون رو انجام دادیم. تصمیم گرفتیم از ماساژهای تبلیغ شده تو این خیابون هم استفاده کنیم. برای نیم ساعت پنجاه رینگت می گرفتند. فوق العاده دردآور بود !!! شاید من خیلی حساس بودم اما بعد از چند روز برگشت از سفرمان هم کبودی ها در بدنم دیده میشد.

با وجود درد شدیدی که داشتیم تصمیم گرفتیم لابستر رو که غذای اصلی دریایی تو لنکاوی هست رو امتحان کنیم. لیدرمان بهمون یه رستوران عربی رو پیشنهاد داده بود. در این رستوران موسیقی زنده نیز اجرا می شد. تفاوت قیمت لابستر زنده و فریز شده خیلی زیاد بود به همین خاطر ما فریز شده را سفارش دادیم. هزینه آن هشتاد و هشت رینگت شد که با سس خامه نیز تزئین شده بود. انواع دیگری از لابسترها نیز تهیه می شدند. در کل غذای ما صد و سی هزار تومان شد. اما لابستر جز لذیذترین غذاهایی بود که در عمرم تجربه می کردم. اگر به میگو علاقه دارید حتما امتحان کنید. این آخرین شام سفرمان به مالزی بود.

روز آخر و بازگشت از مالزی :

هنگام سوار شدن به هواپیما مشکل ناراحت کننده ای پیش اومد. ما سه شیشه سس و یک سس با جلد پلاستیکی خریده بودیم که بدون توجه به چیزی اونارو توی کوله مون گذاشته بودیم. زوجی هم باهاشون آشنا شده بودیم سه بطری از نوشیدنی های متنوع رو همراه خودشون اورده بودند. موقعی که کوله هایمان را چک کردند اجازه ورود آنها را ندادند. به دوستانمون هم اجازه ورود حتی آب هم ندادند.

بطور خلاصه نزدیک به سه هزار و دویست رینگت در سفرمان به مالزی خرج کردیم که نزدیک به هزار و دویست رینگت آن لباس و سوغاتی بود.

پس از بازگشت به تهران نزدیک به دو روز افسرده بودیم. پس از سرچ کردن متوجه شدم که هرچه سفر طولانی تر باشه از بین رفتن این حالت هم سخت تره .

نمی دونم سفر به مالزی به خاطر ماه عسلمون تا این حد دلنشین بود یا به خاطر مقصدی که انتخاب کرده بودیم. اما فکر می کنم بهترین سفر زندگی ما بشه !

گالری تصاویر

انتقادات و پیشنهادات

اشتراک گذاری